بوسههای غنیسازیشده
مقدمه
بعضی عشقها که در نگاه اول گرم و انسانیاند، وقتی خوب نگاه میکنی، چیزی جز یک الگوی تکرارشونده نیستند؛ تقلیدی از عشقهایی که والدین، جامعه یا تاریخ، به شکل ناتمام یا تحریفشده تجربه کردهاند و حالا نوبت ماست که آنها را "ادامه دهیم"، بی آنکه بفهمیم آیا این عشق، اصلاً مال ما هست یا نه؟
این نوشته، تلاشیست برای بازگرداندن عشق به لحظهی اکنون، به تجربهای زنده، خالص، و نه یک کپی قدیمی. اگر عشق درمان است، باید آن را از نو غنیسازی کنیم. عشق را از هیچکس دریغ نکنیم. همه حق دارند عشق غنیسازیشده را تجربه کنند.
بخش نخست: عشق، راکتوری درونی
عشق مانند اورانیوم. در ذات خود حامل انرژی عظیمیست؛ اما این انرژی، بسته به غلظت و میزان پالایش، میتواند زندگیبخش یا ویرانگر باشد. ما در جهانی زندگی میکنیم که کلمهی "عشق" هزار بار تکرار شده، اما کمتر کسی آن را غنیسازی کرده است.
غنیسازی، یک فرآیند پیچیده و زمانبر است. تو ناگهان "عاشق خوب" نمیشوی. باید خودت را پالایش کنی، باورهایت را تصفیه کنی، طرحوارهها را بشناسی، نقابها را برداری، و در دل شعلهی تجربه بسوزی. درست مانند راکتوری که تنها با اورانیومِ درستغنیشده میتواند انرژی سالم تولید کند.
در این مسیر، باید مواظب ناخالصیها بود. غرور، سوءظن، بازیهای روانی، خرافهها، طرحوارههای معیوبِ به ارث رسیده، همه مانند خاک و زبالههایی هستند که در دل مادهی خامِ عشق پنهان شدهاند و نمیگذارند نور از آن بیرون بزند.
بخش دوم: بوسههای از پیش برنامهریزیشده
آیا هر عشقی، عشق است؟ آیا آنچه من "دوست داشتن" مینامم، واقعاً تجربهی زندهی من است، یا صرفاً کپیِ تحمیلیِ تجربیات والدین، جامعه، دین، یا فرهنگ؟
تحمیل باورها و طرحوارهها به فرزندان، آنها را از تجربهی زنده و آزادانهی عشق محروم میکند. ما اغلب عشق را در قالبهای تاریخی و بیننسلی دفن کردهایم. فرزندان، سبک زندگی دست دوم را زندگی میکنند، و عشق را نه به شکل زنده و شهودی، بلکه با فرمولهایی از پیش نوشته شده تجربه میکنند.
و این عشقهای نسخهبرداریشده، طعمی ندارند. مثل غذایی مانده، مثل لبخندی تمرینی، مثل بوسهای بیروح.
من دیدهام کسانی که درگیر اختلالات شخصیتی یا باورهای خرافیاند، حتی از لمس و بوسهای عاشقانه هم لذت نمیبرند. چون ذهن آنها پر است از تفسیر، از کنترل، از ترس. در حالی که یک فرد معصوم، فقط با دیدن یک لحظهی پر از عشق، میتواند به وجد برسد.
فرد معصوم از انگشت کوچک پای یار لذتی استخراج میکند که فرد ناخالص، از زیباترین زنان یا بیشترین داراییها ناتوان است.
بخش سوم: بازگشت به خلوص، بازگشت به طعم
عشقِ خالص، نیاز به جسارت دارد. جسارتِ روبهرو شدن با ناخالصیها، با طرحوارهها، با ترسها. و نیاز به شهامت برای تجربه کردن چیزی بینقشه، بیپیشفرض، بیالگو.
بوسه، وقتی از ذهن عبور نکرده باشد، بوسه است. وگرنه فقط نمایی از بوسه است؛ چیزی شبیه آن، اما بیطعم.
بوسههای غنیسازیشده، بوسههایی هستند که از فیلتر خلوص گذشتهاند. در آنها نه سلطه هست، نه ترس، نه بازی. فقط حضور هست.
بیایید عشق را از نو بفهمیم، از نو بسازیم، از نو ببوسیم. بوسههای غنیسازیشده، آیندهی انساناند.
عشق، درمان است. اگر خالص باشد. و همه حق دارند عشقِ خالص را تجربه کنند.
چگونه عشق غنی سازی شده را تجربه کنیم؟
حیلت رها کن عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شو.
و اندر دل آتش درآ؛ پروانه شو، پروانه شو.
هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن،
وآنگه بیا با عاشقان همخانه شو؛ همخانه شو.
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها،
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو؛ پیمانه شو.
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان
قاسم سلطانی
@soltanighasem

relatie tussen zelfkeis en gezondheid